یک لحظه کوتاه تامل !
نویسنده : erfanmm11 - ساعت ۱٢:٠٧ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱ فروردین ۱۳٩٢
 
خدا کنه هیچوقت “هست” های کسی نشه “بود” …
.
هیچ زخمی خوب نمیشه ، یا جاش میمونه یا یادش …
.
“زنها” تنهاییشان را گریه می کنند و “مردها” گریه هایشان را تنهایی …
.
مادرم …
قدمهایت را بر روی چشمانم بگذار تا چشمانم بهشت را نظاره کنند …
.
و روزگار چه بیرحمانه بی رضایتِ ما میگذرد و تنها این گَردِ پیری ست ، تاوان این گذران اجباری …
.
از زندگی آموختم که به هیچ عنوان برای کسی تکرار نشوم …
.
مرد کسی نیست که گریه نکند !
مرد کسی است که به گریه نندازد …
.
هیچ جای دنیا امنیت دستهای پدر و مادر رو نداره !
.
کاش هیچوقت آرزو نمی کردم که کفش های مادرم اندازه ام شود !
.
کاش زندگی هم دکمه پاور داشت !
.
همیشه با اونی باش که باعث بشه حس کنی بهترینی …
.
کاش هیچوقت بزرگ نمیشدم تا برای همیشه در آغوش مادرم جا می گرفتم !
.
از تمام دلتنگی ها ، از اشک ها و شکایت ها که بگذریم باید اعتراف کنم مادرم که میخندد خوشبختم !
.
همه ی موجودات زنده بعد از مرگشون فاسد میشن و خیلی از آدما قبل از مرگشون …
.
موندنی با لگد نمیره ، رفتنی با خواهش نمیمونه …
.
آدم یک “بودن” است و انسان یک “شدن” …
.
کسانیکه قدر دستان نوازشگر را ندانند ، عاقبت پاهای لگدکوب را می بوسند …
.
شاید قانون دنیا همین باشد ، من صاحب آرزویی باشم که شیرینی تعبیرش از آن دیگریست …
.
.
از یه جایی به بعد دیگه بزرگ نمیشی، پیر میشی …
از یه جایی به بعد دیگه خسته نمیشی ، میبُری …
 
 
از یه جایی به بعد هم دیگه تکراری نیستی ، زیادی ای