وقتی ظرف می شویی
نویسنده : erfanmm11 - ساعت ٤:۳۸ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢٧ اسفند ۱۳٩۱
 

وقتی ظرف میشویی ... دعا کن ... شُکر کن ...
به خاطر اینکه ظرفهایی داری که بشویی ...
 یعنی غذایی درکار بوده یعنی کسی را سیر کردی ...
 یعنی با محبت با عشق ازیکی دونفر مراقبت کردی ...
برایشان آشپزی کردی , میز چیده ای ...

تصور کن چند میلیون نفر در این لحظه ظرفی برای شستن ندارند
یا کسی را ندارند که برایش میز بچینند !
 پائولو کوئلیو

 
 
فتوشاپ به این میگن (3)
نویسنده : erfanmm11 - ساعت ۸:٠٦ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱٦ اسفند ۱۳٩۱
 


برای مشاهده ادامه تصاویر به ادامه مطلب بروید ...


 
 
داستانی بسیار زیبا از کتاب کوچه , احمد شاملو
نویسنده : erfanmm11 - ساعت ۱:۳۱ ‎ب.ظ روز جمعه ۱۱ اسفند ۱۳٩۱
 
   
 چوپانی گله را به صحرا برد به درخت گردوی تنومندی رسید.
از آن بالا رفت و به چیدن گردو مشغول شد که ناگهان گردباد سختی در گرفت،
خواست فرود آید، ترسید. باد شاخه ای را که چوپان روی آن بود به این طرف و آن طرف می برد.دید نزدیک است که بیفتد و دست و پایش بشکند.
در حال مستاصل شد...
... از دور بقعه امامزاده ای را دید و گفت:ای امام زاده گله ام نذر تو، از درخت سالم پایین بیایم.قدری باد ساکت شد و چوپان به شاخه قوی تری دست زد و جای پایی پیدا کرده و خود را محکم گرفت.
گفت:
ای امام زاده خدا راضی نمی شود که زن و بچه من بیچاره از تنگی و خواری بمیرند و تو همه گله را صاحب شوی.نصف گله را به تو می دهم و نصفی هم برای خودم...
قدری پایین تر آمد.
وقتی که نزدیک تنه درخت رسید گفت:ای امام زاده نصف گله را چطور نگهداری می کنی؟
آنهار ا خودم نگهداری می کنم در عوض کشک و پشم نصف گله را به تو می دهم.
وقتی کمی پایین تر آمد گفت:بالاخره چوپان هم که بی مزد نمی شود کشکش مال تو، پشمش مال من به عنوان دستمزد. وقتی باقی تنه را سُرخورد و پایش به زمین رسید نگاهی به گنبد امامزاده انداخت و گفت:مرد حسابی چه کشکی چه پشمی؟
ما از هول خودمان یک غلطی کردیم
غلط زیادی که جریمه ندارد.
کتاب کوچه
احمد شاملو

 
 
نقاشی بسیار هنرمندانه با پیچ !
نویسنده : erfanmm11 - ساعت ۱:٥٧ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۳ اسفند ۱۳٩۱
 

 

برای مشاهده ادامه تصاوبر به ادامه مطلب بروید